پرش به محتوا

انتشارات

مدل‌های باز، قدرت نرم و طیف رقابت هوش مصنوعی میان ایالات متحده و چین

نبرد آینده هوش مصنوعی فقط در آزمایشگاه‌ها و مراکز داده جریان ندارد. این مقاله توضیح می‌دهد چگونه مدل‌های باز به سلاحی ژئوپلیتیکی برای گسترش نفوذ آمریکا و چین در نظم فناورانه آینده جهان تبدیل شده‌اند.

مقاله
اشتراک‌گذاری:
مدل های باز

دربارهٔ این انتشار

این گزارش ۲۰ صفحه‌ای که توسط اوون دنیلز و هانا دومن برای اندیشکده RAND و با همکاری CSET منتشر شده، از یک ایده نسبتاً جدید اما بسیار مهم دفاع می‌کند: رقابت آمریکا و چین در حوزه هوش مصنوعی دیگر صرفاً رقابتی بر سر قدرت محاسباتی، تراشه‌ها یا مدل‌های پیشرفته نیست، بلکه به‌طور فزاینده به رقابتی بر سر نفوذ در اکوسیستم جهانی هوش مصنوعی تبدیل شده است. نویسندگان استدلال می‌کنند که در این مرحله جدید از رقابت، «مدل‌های باز» (Open Models) به ابزاری برای اعمال قدرت نرم فناورانه تبدیل شده‌اند.

در سال‌های اولیه رقابت هوش مصنوعی، توجه سیاست‌گذاران عمدتاً بر موضوعاتی مانند برتری فنی، دسترسی به تراشه‌های پیشرفته، کنترل صادرات و کاربردهای نظامی متمرکز بود. اما اکنون مسئله اصلی این است که چه کشوری می‌تواند توسعه‌دهندگان، پژوهشگران، شرکت‌ها و دولت‌های بیشتری را به استفاده از فناوری‌های خود ترغیب کند. در این چارچوب، مدل‌های باز به ابزاری شبیه زبان، استانداردهای فنی یا زیرساخت‌های دیجیتال تبدیل می‌شوند؛ یعنی فناوری‌هایی که هرچه افراد بیشتری از آن‌ها استفاده کنند، نفوذ کشور مبدأ نیز افزایش می‌یابد.

مقاله توضیح می‌دهد که هوش مصنوعی امروز در طیفی از «باز بودن» تا «بسته بودن» قرار دارد. برخی مدل‌ها کاملاً متن‌باز نیستند اما وزن‌های مدل (weights) را در اختیار کاربران قرار می‌دهند و امکان شخصی‌سازی و توسعه آن‌ها وجود دارد. همین دسته از مدل‌ها در سال‌های اخیر به میدان اصلی رقابت آمریکا و چین تبدیل شده‌اند. چین به شکل فزاینده‌ای از این مدل‌ها برای گسترش نفوذ فناورانه خود استفاده می‌کند و بسیاری از شرکت‌های چینی جدیدترین مدل‌های خود را با مجوزهای بسیار باز و محدودیت‌های اندک منتشر می‌کنند. در مقابل، بسیاری از شرکت‌های آمریکایی حتی زمانی که مدل‌های خود را «باز» معرفی می‌کنند، محدودیت‌های حقوقی و تجاری فراوانی بر استفاده از آن‌ها اعمال می‌کنند. نویسندگان معتقدند این تفاوت در بلندمدت می‌تواند به سود چین تمام شود.

از دید نویسندگان، پکن به‌خوبی دریافته که همه کشورها توانایی توسعه مدل‌های پیشرفته اختصاصی را ندارند. بسیاری از کشورهای در حال توسعه، دانشگاه‌ها، استارتاپ‌ها و شرکت‌های کوچک به دنبال مدل‌هایی هستند که بتوانند آن‌ها را رایگان یا با هزینه اندک دریافت کرده و برای نیازهای محلی خود تغییر دهند. چین با عرضه مدل‌هایی مانند Qwen، DeepSeek و سایر مدل‌های باز تلاش می‌کند این نیاز را پاسخ دهد و در نتیجه جامعه‌ای از توسعه‌دهندگان جهانی پیرامون فناوری‌های خود ایجاد کند. این جامعه به مرور زمان استانداردها، ابزارها، آموزش‌ها و وابستگی‌های فناورانه‌ای را شکل می‌دهد که به نفع چین عمل خواهد کرد.

نویسندگان این روند را نوعی قدرت نرم فناورانه می‌دانند. همان‌طور که در گذشته کشورها از طریق دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، فرهنگ یا نهادهای بین‌المللی نفوذ خود را گسترش می‌دادند، امروز مدل‌های باز هوش مصنوعی نیز می‌توانند چنین نقشی ایفا کنند. هر پژوهشگری که آموزش خود را با یک مدل چینی آغاز کند، هر شرکتی که محصولاتش را بر مبنای یک مدل چینی توسعه دهد و هر دولتی که زیرساخت دیجیتال خود را بر پایه فناوری چینی بنا کند، در عمل بخشی از نفوذ بلندمدت چین را تقویت می‌کند.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های مقاله به مقایسه راهبردهای رسمی آمریکا و چین اختصاص دارد. نویسندگان نشان می‌دهند که هر دو کشور اکنون به اهمیت مدل‌های باز پی برده‌اند. در اسناد جدید سیاستی آمریکا نیز برای نخستین بار توجه جدی به مدل‌های باز دیده می‌شود، اما رویکرد واشنگتن هنوز با ابهام و تردید همراه است. بخشی از جامعه امنیت ملی آمریکا نگران است که انتشار گسترده مدل‌های قدرتمند می‌تواند به گسترش توانمندی‌های خطرناک، سوءاستفاده‌های امنیتی و تقویت رقبای ژئوپلیتیکی منجر شود. در نتیجه، سیاست آمریکا میان دو هدف متفاوت گرفتار شده است: حفظ برتری فناوری از طریق کنترل و محدودسازی، یا گسترش نفوذ جهانی از طریق انتشار و دسترس‌پذیری فناوری.

در مقابل، چین به دلیل محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها و کنترل صادرات آمریکا، انگیزه مضاعفی برای حمایت از مدل‌های باز دارد. نویسندگان توضیح می‌دهند که مدل‌های باز به چین اجازه می‌دهند بخشی از محدودیت‌های ناشی از کمبود دسترسی به سخت‌افزارهای پیشرفته را جبران کند. هرچه جامعه توسعه‌دهندگان بزرگ‌تر شود، نوآوری سریع‌تر اتفاق می‌افتد و کاربران بیشتری در بهبود مدل‌ها مشارکت می‌کنند. به این ترتیب، چین می‌تواند حتی با وجود محدودیت‌های سخت‌افزاری، فاصله خود را با مرز فناوری کاهش دهد.

گزارش همچنین به یک نکته مهم اشاره می‌کند: بسیاری از تحلیل‌های غربی رقابت هوش مصنوعی را صرفاً از منظر امنیت ملی بررسی می‌کنند، در حالی که رقابت واقعی بسیار گسترده‌تر است. موضوع فقط این نیست که چه کسی بهترین مدل را می‌سازد یا چه کسی به تراشه‌های پیشرفته دسترسی دارد. مسئله این است که کدام کشور می‌تواند اکوسیستم جهانی توسعه‌دهندگان، شرکت‌ها، دانشگاه‌ها و دولت‌ها را به خود وابسته کند. از این منظر، موفقیت یک مدل باز ممکن است در برخی موارد از موفقیت یک مدل اختصاصی و بسیار قدرتمند نیز مهم‌تر باشد.

نویسندگان معتقدند آمریکا همچنان مزیت‌های بزرگی در اختیار دارد. مهم‌ترین شرکت‌های هوش مصنوعی جهان، بزرگ‌ترین مراکز تحقیقاتی، پیشرفته‌ترین زیرساخت‌های محاسباتی و بخش عمده سرمایه‌گذاری جهانی در آمریکا متمرکز است. با این حال، این مزیت‌ها به‌تنهایی تضمین‌کننده پیروزی نیستند. اگر توسعه‌دهندگان و شرکت‌های جهان به‌تدریج استفاده از مدل‌های چینی را آغاز کنند، چین می‌تواند بدون داشتن برتری مطلق فناورانه، نفوذ گسترده‌ای در اکوسیستم جهانی AI به دست آورد.

بر همین اساس، گزارش سه توصیه اصلی برای سیاست‌گذاران آمریکایی ارائه می‌دهد. نخست آنکه ایالات متحده باید یک اکوسیستم قدرتمندتر برای مدل‌های باز ایجاد کند. دولت آمریکا باید از پژوهشگران و شرکت‌هایی که مدل‌های باز توسعه می‌دهند حمایت مالی و زیرساختی بیشتری انجام دهد و شرایطی فراهم کند که توسعه‌دهندگان جهانی استفاده از مدل‌های آمریکایی را ترجیح دهند.

دوم آنکه واشنگتن باید سیاست کنترل صادرات خود را بازنگری کند. نویسندگان استدلال می‌کنند که بسیاری از محدودیت‌های فعلی بر مبنای فرضیات قدیمی درباره توسعه هوش مصنوعی طراحی شده‌اند. با افزایش اهمیت «استنتاج» (Inference) و مدل‌های باز، سیاست‌های صادراتی باید دقیق‌تر و هدفمندتر شوند تا ضمن حفظ مزیت امنیتی آمریکا، مانع گسترش نفوذ فناوری آمریکایی نشوند.

سوم آنکه آمریکا باید شرکت‌های خود را به استفاده از مجوزهای بازتر و انعطاف‌پذیرتر تشویق کند. بسیاری از مدل‌های آمریکایی در عمل محدودیت‌هایی دارند که جذابیت آن‌ها را برای توسعه‌دهندگان خارجی کاهش می‌دهد. در مقابل، مدل‌های چینی معمولاً با محدودیت‌های کمتری عرضه می‌شوند و به همین دلیل با سرعت بیشتری در حال گسترش هستند. نویسندگان هشدار می‌دهند که اگر این روند ادامه یابد، بخش مهمی از جامعه جهانی توسعه‌دهندگان ممکن است به سمت اکوسیستم چینی حرکت کند.

در نهایت، پیام اصلی مقاله این است که رقابت آینده آمریکا و چین بر سر هوش مصنوعی صرفاً یک رقابت فناورانه یا نظامی نیست؛ بلکه رقابتی برای شکل‌دهی به هنجارها، استانداردها، زیرساخت‌ها و جوامع توسعه‌دهنده جهانی است. مدل‌های باز در این میان به ابزاری برای اعمال قدرت نرم تبدیل شده‌اند. کشوری که بتواند اکوسیستم باز جذاب‌تر، گسترده‌تر و پویاتری ایجاد کند، احتمالاً نفوذ بیشتری بر آینده اقتصاد دیجیتال، حکمرانی هوش مصنوعی و نظم فناورانه جهانی خواهد داشت. از دید نویسندگان، آمریکا هنوز در موقعیت برتر قرار دارد، اما برای حفظ این برتری باید از نگاه صرفاً امنیتی فراتر رود و مدل‌های باز را به عنوان یک ابزار ژئوپلیتیکی و تکنوپلیتیکی درک کند.