انتشارات
جغرافیای هوش مصنوعی: کدام شهرها انقلاب هوش مصنوعی را رهبری خواهند کرد؟
هوش مصنوعی تنها یک فناوری نوظهور نیست؛ بلکه نیرویی است که در حال بازطراحی نقشه قدرت اقتصادی آمریکاست. این گزارش بروکینگز نشان میدهد که چگونه استعداد، سرمایه، پژوهش و نوآوری هوش مصنوعی در تعداد محدودی از شهرها و خوشههای فناورانه متمرکز شدهاند و چه مناطقی در آینده اقتصاد دیجیتال برنده یا بازنده خواهند بود.
دربارهٔ این انتشار
این گزارش از یک فرض بنیادین آغاز میشود: هوش مصنوعی صرفاً یک فناوری جدید نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به یکی از «فناوریهای عمومی» قرن بیستویکم است؛ فناوریای که همانند موتور بخار، برق یا اینترنت میتواند تقریباً تمام بخشهای اقتصاد را متحول کند. نویسندگان استدلال میکنند که بحثهای عمومی درباره هوش مصنوعی اغلب میان دو قطب آرمانشهری و آخرالزمانی گرفتار شده است؛ از یک سو وعده حل بحرانهای بزرگ بشری و از سوی دیگر ترس از نابودی مشاغل و سلطه ماشینها. اما در پس این روایتها، واقعیتی مهمتر در حال شکلگیری است: هوش مصنوعی به یک نیروی اقتصادی واقعی تبدیل شده که آینده توسعه اقتصادی کشورها و مناطق را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
از نگاه نویسندگان، اهمیت هوش مصنوعی در این است که قابلیت آن محدود به یک صنعت خاص نیست. این فناوری میتواند از پزشکی و داروسازی گرفته تا امور مالی، تولید صنعتی، حملونقل، امنیت ملی و تجارت الکترونیک را دگرگون کند. به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان آن را مهمترین فناوری عمومی عصر حاضر میدانند. همانگونه که برق در قرن بیستم در تمام بخشهای اقتصاد نفوذ کرد، هوش مصنوعی نیز میتواند به زیرساخت نامرئی اقتصاد قرن بیستویکم تبدیل شود.
اما پرسش اصلی گزارش این نیست که هوش مصنوعی چه خواهد کرد، بلکه این است که کجا این تحول رخ خواهد داد؟ نویسندگان معتقدند فناوریها همیشه دارای جغرافیا هستند. هیچ فناوری مهمی بهطور یکنواخت در فضا توزیع نمیشود. همانگونه که انقلاب صنعتی در برخی شهرهای بریتانیا متمرکز شد یا اینترنت و اقتصاد دیجیتال موجب ظهور سیلیکونولی و سیاتل شدند، هوش مصنوعی نیز در حال شکل دادن به جغرافیای جدیدی از قدرت اقتصادی است.
برای پاسخ به این پرسش، گزارش ۳۸۴ منطقه کلانشهری آمریکا را بر اساس هفت شاخص مورد بررسی قرار میدهد. این شاخصها شامل بودجه پژوهشی فدرال، قراردادهای دولتی، مقالات علمی، پتنتها، شرکتهای فعال در هوش مصنوعی، فرصتهای شغلی مرتبط با AI و نیروی انسانی متخصص است. سپس نویسندگان با استفاده از روش تحلیل خوشهای، نقشهای از جغرافیای هوش مصنوعی آمریکا ترسیم میکنند.
نخستین یافته گزارش این است که علیرغم هیاهوی گسترده پیرامون هوش مصنوعی، این صنعت هنوز در مراحل ابتدایی رشد قرار دارد. اگرچه سرمایهگذاریها، پژوهشها و استارتاپهای AI با سرعتی چشمگیر در حال افزایش هستند، اما سهم واقعی این حوزه در اقتصاد آمریکا هنوز محدود است. در سال ۲۰۱۸ تنها حدود پنج درصد از بودجه پژوهشی فدرال دانشگاههای آمریکا به پروژههای مرتبط با هوش مصنوعی اختصاص داشت. سهم مقالات AI از کل مقالات علمی جهان کمتر از چهار درصد بود و شرکتهای هوش مصنوعی تنها حدود پنج درصد استارتاپهای فناوری را تشکیل میدادند. حتی در بازار کار نیز مشاغل مرتبط با AI کمتر از یک درصد کل فرصتهای شغلی آمریکا را شامل میشدند. تنها سه درصد شرکتهای آمریکایی از فناوریهای هوش مصنوعی استفاده میکردند. بنابراین نویسندگان تأکید میکنند که هوش مصنوعی هنوز در آغاز مسیر خود قرار دارد و با وجود انتظارات بزرگ، به یک فناوری فراگیر تبدیل نشده است.
اما یافته دوم گزارش بسیار مهمتر است. نویسندگان نشان میدهند که فعالیتهای مرتبط با هوش مصنوعی به شدت متمرکز هستند. برخلاف تصور عمومی، AI در سراسر آمریکا پراکنده نشده است. تنها ۳۶ منطقه کلانشهری دارای حضور معنادار در این حوزه هستند و بخش اعظم فعالیتها در تنها ۱۵ منطقه متمرکز شده است.
در رأس این ساختار منطقه خلیج سانفرانسیسکو قرار دارد. نویسندگان این منطقه را «ابرستاره» اقتصاد هوش مصنوعی آمریکا مینامند. این منطقه به تنهایی حدود یکچهارم مقالات علمی، پتنتها و شرکتهای هوش مصنوعی آمریکا را در اختیار دارد. از نظر سرانه نیز تعداد شرکتها، متخصصان و فرصتهای شغلی AI در آن حدود چهار برابر بیشتر از نزدیکترین رقبای خود است. حضور دانشگاههای استنفورد و برکلی، شرکتهایی مانند گوگل، متا، انویدیا و Salesforce و همچنین شبکه عظیم سرمایهگذاری خطرپذیر باعث شده است که سیلیکونولی به مرکز ثقل اقتصاد هوش مصنوعی جهان تبدیل شود.
اما اهمیت این تمرکز صرفاً اقتصادی نیست. نویسندگان معتقدند همان نیروهایی که پیشتر موجب ظهور شهرهای ابرستاره در اقتصاد دیجیتال شدند، اکنون نیز در حوزه هوش مصنوعی فعال هستند. مزیت نخستین بودن، تجمع استعدادها، سرمایههای خطرپذیر، دانشگاههای برجسته و اثرات شبکهای موجب میشود که موفقیت اولیه خود را بازتولید کند. به بیان دیگر، در اقتصاد دیجیتال و بهویژه در حوزه AI، برندگان معمولاً سهم نامتناسبی از مزایا را به دست میآورند.
پس از سیلیکونولی، سیزده منطقه دیگر در گروه «پذیرندگان اولیه» قرار میگیرند. این مناطق شامل نیویورک، بوستون، سیاتل، لسآنجلس، واشنگتن، سندیگو، آستین، رالی و چند مرکز کوچکتر هستند. ویژگی مشترک این مناطق آن است که توانستهاند میان پژوهش و تجاریسازی تعادل برقرار کنند. آنها هم دانشگاههای قدرتمند دارند و هم شرکتهایی که قادرند نتایج پژوهش را به محصولات تجاری تبدیل کنند. بسیاری از غولهای فناوری و مالی آمریکا در این مناطق مستقر هستند و به همین دلیل توانستهاند اکوسیستمهای قدرتمندی پیرامون هوش مصنوعی ایجاد کنند.
گزارش سپس به دستهای دیگر از مناطق اشاره میکند که اهمیت ویژهای دارند: «مراکز پژوهشی و قراردادی». این مناطق عمدتاً بر پایه سرمایهگذاری دولت فدرال شکل گرفتهاند. شهرهایی مانند پیتسبورگ، پرینستون، آنآربر، مدیسون و ایتاکا در این گروه قرار میگیرند. ویژگی اصلی آنها وجود دانشگاههای برجسته و دریافت گسترده بودجههای پژوهشی فدرال است. اما برخلاف سیلیکونولی، این مناطق هنوز در تجاریسازی دستاوردهای خود چندان موفق نبودهاند. آنها دانش تولید میکنند، اما بخش بزرگی از ارزش اقتصادی حاصل از این دانش در جای دیگری خلق میشود.
یکی از مهمترین استدلالهای گزارش در همین بخش مطرح میشود. نویسندگان تأکید میکنند که دولت فدرال آمریکا نقشی اساسی در شکلگیری جغرافیای هوش مصنوعی ایفا کرده است. برخلاف روایت رایج که موفقیت فناوری را صرفاً محصول بازار آزاد میداند، این گزارش نشان میدهد که سرمایهگذاریهای فدرال در پژوهش و توسعه یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده اکوسیستمهای هوش مصنوعی بودهاند.
در سطح بعدی، ۸۷ منطقه به عنوان «مراکز بالقوه پذیرش هوش مصنوعی» معرفی میشوند. این مناطق هنوز قطبهای اصلی AI نیستند، اما ظرفیت رشد دارند. شهرهایی مانند آتلانتا، شیکاگو، هیوستون، دالاس و دیترویت در این دسته قرار میگیرند. نویسندگان استدلال میکنند که آینده گسترش هوش مصنوعی احتمالاً در همین مناطق رقم خواهد خورد؛ زیرا این شهرها میزبان صنایع بزرگ، شرکتهای دارویی، تولیدکنندگان صنعتی، شرکتهای مالی و مراکز درمانی هستند که میتوانند از AI برای افزایش بهرهوری استفاده کنند.
در اینجا گزارش وارد یکی از مهمترین مباحث نظری خود میشود: تفاوت میان «خلق فناوری» و «پذیرش فناوری». نویسندگان معتقدند همه مناطق قرار نیست به سیلیکونولی جدید تبدیل شوند. در واقع تلاش برای رقابت مستقیم با مراکز ابرستاره اغلب شکست خواهد خورد. آنچه برای بسیاری از شهرها واقعبینانهتر است، تبدیل شدن به مراکز پذیرش و کاربرد فناوری است. به بیان دیگر، مهم نیست که یک منطقه خود فناوری AI را اختراع کند؛ مهم این است که بتواند آن را در صنایع موجود خود به کار گیرد و از مزایای آن بهرهمند شود.
از این منظر، نویسندگان هشدار میدهند که بسیاری از شهرها نباید در دام رؤیای تبدیل شدن به سیلیکونولی بعدی بیفتند. توسعه ظرفیتهای پژوهشی پیشرفته، جذب استعدادهای جهانی و ایجاد اکوسیستمهای فناوری بسیار پرهزینه و زمانبر است. بنابراین برای بسیاری از مناطق، راهبرد معقولتر تمرکز بر کاربردهای صنعتی هوش مصنوعی، آموزش نیروی انسانی و توسعه اقتصاد داده است.
بخش بحث و نتیجهگیری گزارش از منظر سیاستگذاری اهمیت فراوانی دارد. نویسندگان معتقدند ایالات متحده در نقطهای حساس قرار گرفته است. اگر روند فعلی ادامه یابد، شکاف میان مناطق پیشرو و مناطق عقبمانده عمیقتر خواهد شد. منطق اقتصاد دیجیتال تمایل ذاتی به تمرکز دارد و همین مسئله میتواند موجب شود که مزایای اقتصادی AI عمدتاً در چند شهر محدود انباشته شود.
به همین دلیل، دولت فدرال باید نقش فعالتری در توزیع جغرافیایی سرمایهگذاریهای تحقیقاتی ایفا کند. افزایش بودجههای پژوهشی، ایجاد مراکز فناوری منطقهای، حمایت از دانشگاهها و توسعه آموزش STEM از جمله ابزارهایی هستند که میتوانند به کاهش تمرکز شدید فعلی کمک کنند.
در نهایت، مهمترین پیام گزارش این است که هوش مصنوعی صرفاً یک فناوری نیست؛ بلکه یک نیروی بازآراینده جغرافیای اقتصادی است. همانگونه که راهآهن، برق و اینترنت نقشه قدرت اقتصادی را در دورههای پیشین تغییر دادند، هوش مصنوعی نیز در حال ترسیم نقشه جدیدی از برندگان و بازندگان اقتصاد آمریکا است. برخی شهرها به مراکز خلق فناوری تبدیل خواهند شد، برخی دیگر به مراکز کاربرد فناوری، و بسیاری نیز ممکن است در حاشیه این تحول باقی بمانند. از این رو، مسئله اصلی برای سیاستگذاران نه صرفاً توسعه هوش مصنوعی، بلکه تعیین جایگاه هر منطقه در این جغرافیای جدید قدرت است. ارزش واقعی این گزارش در آن است که نشان میدهد قدرت فناوری همواره دارای جغرافیا است. رقابت بر سر هوش مصنوعی صرفاً رقابت شرکتها یا حتی کشورها نیست؛ بلکه رقابت میان اکوسیستمهای شهری، مراکز نوآوری، دانشگاهها، شبکههای سرمایه و خوشههای صنعتی است. این همان نکتهای است که بعدها در رقابت آمریکا و چین بر سر زیرساختهای هوش مصنوعی، مراکز داده، تراشهها و اکوسیستمهای نوآوری در مقیاس جهانی نیز مشاهده میشود. گزارش بروکینگز در واقع نسخه درونآمریکایی همان پدیدهای را توصیف میکند که امروز در سطح بینالمللی با عنوان ژئوپلیتیک هوش مصنوعی شناخته میشود.