دربارهٔ این انتشار
پژوهش حاضر به تحلیل فرآیند گذار تراشههای نیمهرسانا از یک کالای صنعتی به ابزاری در عرصه سیاست خارجی و رقابتهای ژئوپلیتیک میپردازد. این گزارش بر پایه سه پرسش بنیادین شکل گرفته است: نخست، ساختار زنجیره تأمین نیمهرساناها و نقاط آسیبپذیر آن؛ دوم، چگونگی بهرهبرداری تقابل ایالات متحده و چین از این آسیبپذیریها در راستای اعمال فشار استراتژیک؛ و سوم، راهبردهای اتخاذ شده توسط قدرتهای میانی (از جمله تایوان، اروپا، جنوب شرق آسیا و کشورهای حوزه خلیج فارس) جهت حفظ منافع ملی در این فضای رقابتی. یافتههای تحقیق نشان میدهد که گلوگاههای این صنعت، ماهیتی همزمان فناورانه و فیزیکی دارند و کشورها عمدتاً از این محدودیتها به عنوان «کارتهای چانهزنی استراتژیک» استفاده میکنند تا ابزاری برای جنگ تمامعیار. در نهایت، پژوهش به بررسی پیامدهای منطقهای و تدوین شاخصهای کلیدی جهت پایش تحولات آتی میپردازد.
تحلیل آسیبپذیریهای زنجیره تأمین: از تنشهای تجاری تا درگیریهای منطقهای
در پاییز ۲۰۲۵، کندی تولید خطوط خودرو در اروپا و آسیا، پیامدهای مستقیم کمبود قطعاتی با ارزش ناچیز بود. ریشه این اختلال، منازعه حقوقی بر سر مالکیت شرکت هلندی-چینی «Nexperia» بود که منجر به اعمال کنترل موقت از سوی هلند و واکنش چین از طریق توقف صادرات تراشههای تولیدی خود شد. نمونهای دیگر از این آسیبپذیری در مارس ۲۰۲۶، با بروز تنشهای نظامی در خلیج فارس مشاهده شد؛ آسیب به مجتمع گازی «راسلفان» در قطر، عرضه هلیوم را مختل کرد؛ گازی حیاتی برای فرآیند ساخت ویفر در کارخانههای کره و تایوان که جایگزینپذیری آن بسیار محدود است. این دو واقعه نشان میدهند که در صنعت نیمهرسانا، قدرت تنها در مالکیت فناوری پیشرفته نهفته نیست، بلکه در کنترل حلقههای کلیدی و غیرقابل جایگزین زنجیره تأمین تجلی مییابد.
در بازه زمانی ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۶، صنعت نیمهرسانا شاهد یک تحول پارادایمیک بوده است؛ به طوری که از حاشیه سیاستهای صنعتی خارج شده و به هسته مرکزی سیاستهای دیپلماتیک و امنیتی کشورها بدل گشته است. این گزارش با تمرکز بر استراتژیهای بازیگران غیرابرقدرت در مدیریت این بحران، به بررسی ماهیت جدید قدرت در عصر دیجیتال میپردازد. مبنای تحلیل در این نوشتار، مفهوم «وابستگی متقابل تسلیحشده» است؛ مفهومی که بر این اصل استوار است که در شبکههای جهانی متصل، قدرت نه تنها در تولید، بلکه در کنترل مسیرهای جریان (Flows) و نقاط کلیدی شبکه (Network Chokepoints) نهفته است. این ساختار، امکان تبدیل وابستگیهای اقتصادی به ابزارهای فشار سیاسی را برای بازیگران کلیدی فراهم میآورد.
این پژوهش با اتخاذ رویکرد توصیفی-تحلیلی و از طریق روش تحلیل اسنادی تهیه شده است. منابع اصلی مورد استفاده شامل اسناد رسمی، گزارشهای صنعتی و تحلیلهای معتبر استراتژیک است که بازه زمانی ۲۰۲۲ تا سپتامبر ۲۰۲۶ را پوشش میدهند. در این نوشتار، اعداد و ارقام به عنوان ابزاری برای شفافسازی روندها و نه به عنوان تمرکز اصلی، به کار رفتهاند. تحلیل در چهار مرحله انجام شده است: نخست، واکاوی ساختار صنعت؛ دوم، تحلیل رقابت استراتژیک چین و آمریکا؛ سوم، بررسی جایگاه ائتلافها و قدرتهای میانی؛ و چهارم، ارزیابی شوکهای فیزیکی و پیامدهای امنیتی-منطقهای.
۱.۱. تحلیل ساختاری و گلوگاههای استراتژیک صنعت نیمهرساناارزش بازار جهانی نیمههادیها در سال ۲۰۲۵ به نزدیکی ۸۰۰ میلیارد دلار رسید و پیشبینی میشود این رقم در سال ۲۰۲۶ به حدود ۱.۵ تریلیون دلار افزایش یابد. محرک اصلی این رشد فزاینده، توسعه زیرساختهای هوش مصنوعی است؛ با این حال، باید توجه داشت که بخشی از این جهش قیمتی، ناشی از افزایش ارزش اسمی محصولات و نرخ تورم در بخش فناوری است و لزوماً تنها بازتابدهنده افزایش حجم تولید نیست.در تحلیل ساختار این صنعت، شناسایی چند نقطه تمرکز (Nodes) استراتژیک که وابستگی جهانی به آنها حیاتی است، ضرورت دارد. نخست، تمرکز تولیدی در تایوان است؛ شرکت TSMC با تولید بخش اعظم پیشرفتهترین تراشههای جهان (بهویژه تراشههای مورد نیاز برای پردازشهای هوش مصنوعی)، بیش از نیمی از درآمد حاصل از تولید قراردادی در سطح جهان را به خود اختصاص داده است. هرچند دقت این آمارها به تعریف عملیاتی از واژه «پیشرفته» بستگی دارد و برخی تحلیلگران احتمال بزرگنمایی در ارقام رایج را مطرح میکنند، اما برای اهداف این پژوهش، تبیین دقیق محدوده فناوری اهمیت بیشتری نسبت به خود رقم دارد.نقطه دوم، انحصار در تجهیزات ساخت (Lithography) است. شرکت هلندی ASML تنها تأمینکننده دستگاههای پیشرفته لیتوگرافی فرابنفش فرین (EUV) در جهان محسوب میشود. محدودیتهای صادراتی اعمال شده علیه چین، منجر به تغییر الگوی فروش این شرکت شده است؛ بهطوریکه سهم بازار چین از فروش این شرکت، از حدود یکسوم به حدود یکپنشم کاهش یافته و تمرکز بر فروش دستگاههای قدیمیتر به این کشور محدود شده است.
نقطه سوم، حوزه نرمافزارهای طراحی الکترونیک (EDA) است که در آن سه شرکت غربی شامل Synopsys، Cadence و Siemens EDA، تسلط تقریباً مطلق بر بازار دارند. کاربرد استراتژیک این گلوگاهها در قالب «اهرم چانهزنی» (Bargaining Leverage) در سال ۲۰۲۵ نمایان شد؛ زمانی که ایالات متحده فروش این نرمافزارها به چین را مشروط به دریافت مجوزهای ویژه اعلام کرد. با این حال، تنها پنج هفته پس از این اقدام، در جریان مذاکرات تجاری، این محدودیتها تعدیل شد. این واقعه نشان داد که ابزارهایی که پتانسیل فلج کردن زنجیره تولید در چین را داشتند، به شکلی سریع به ابزاری برای فشار و مدیریت در میز مذاکرات تبدیل شدند.
۲.۱. بازتعریف راهبرد ایالات متحده: از محدودیت مطلق تا مدیریت مشروط
از سال ۲۰۲۲، سیاست ایالات متحده در قبال چین عمدتاً بر محوریت «بازدارندگی» استوار بود؛ هدفی که از طریق اعمال محدودیتهای سختگیرانه بر دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته نیمهرسانا دنبال میشد. با این حال، در سال گذشته شاهد تغییری در این پارادایم هستیم. در دسامبر ۲۰۲۵، دولت ترامپ مجوز فروش تراشههای H200 شرکت انویدیا (NVIDIA) را برای مشتریان تأییدشده در چین صادر کرد و متعاقباً وزارت بازرگانی ایالات متحده، فرآیند مجوزدهی موردی (Case-by-case licensing) را رسمی نمود. برخی گزارشها حاکی از آن است که این تغییر رویکرد، با هدف حفظ بخشی از جریان درآمدی برای دولت ایالات متحده و اعمال کنترل دقیقتر بر مسیرهای تجاری انجام شده است.پیامدهای این تغییر سیاست، ماهیتی ناهمگون و پیچیده داشته است. از یک سو، شرکت انویدیا در گزارشهای سالانه خود تأکید میکند که عملاً از بازار مراکز داده چین رانده شده است؛ زیرا محصولی که همزمان با استانداردهای امنیتی واشنگتن و نیازهای بازار پکن همخوانی داشته باشد، به سختی قابل عرضه است. این مسئله نشان میدهد که مجوزهای صادر شده از سوی ایالات متحده، بدون ملاحظات استراتژیک پکن، کارآمدیت عملیاتی چندانی در بازار چین ندارند.از سوی دیگر، ایالات متحده همزمان در تلاش است تا مسیرهای دور زدن محدودیتها (Circumvention) را مسدود کند. در ژوئن ۲۰۲۶، اعلام شد که محدودیتهای صادراتی، شرکتهای چینی مستقر در خارج از مرزهای کشور را نیز شامل میشود. این رویکرد در اوت ۲۰۲۶ با اتهام استفاده یک شرکت چینی از تراشههای ممنوعه از طریق یک مرکز داده در تایلند، عملیاتی شد. علاوه بر این، در کنگره ایالات متحده طرحهایی در حال بررسی است که هدف آنها محدود کردن دسترسی به خدمات ابری (Cloud Services) و ارائه خدمات نرمافزاری برای تجهیزات قدیمیتر در چین است؛ هرچند این طرحها هنوز به مرحله تصویب قانون نرسیدهاند.
در مجموع، راهبرد ایالات متحده را میتوان در سه مسیر همزمان تبیین کرد: نخست، استفاده از «باز کردن مشروط مسیرهای تجاری» به عنوان ابزاری برای کسب درآمد و افزایش نفوذ؛ دوم، «بستن روزنههای دور زدن محدودیتها» برای حفظ کارآمدی سیاستهای امنیتی؛ و سوم، استفاده از این ابزارها به عنوان «اهرمهای معاملاتی» در جریان مذاکرات با پکن.
۳.۱. راهبردهای متقابل چین: کنترل منابع، تقابل حقوقی و گذار به خودکفایی
پکن نیز در پاسخ به محدودیتهای فناوری، از ابزارهای استراتژیک خود برای اعمال فشار متقابل استفاده میکند. در اکتبر ۲۰۲۵، چین مجموعهای از کنترلهای صادراتی را بر مواد معدنی استراتژیک اعمال کرد که دامنهای فراتر از خاک این کشور داشت. پس از دیدار میان دونالد ترامپ و شی جینپینگ در بوسان، بخشی از این اقدامات، از جمله ممنوعیت صادرات فلزات کلیدی مانند گالیوم و ژرمانیوم که در فرآیند ساخت نیمههادیها حیاتی هستند، تا اواخر نوامبر ۲۰۲۶ به حالت تعلیق درآمد. با این حال، این تعلیق نباید به معنای لغو این سیاست تلقی شود؛ بلکه به عنوان یک «مکث استراتژیک» در چارچوب فرآیند مجوزدهی (Licensing) عمل میکند که پکن را قادر میسازد در هر زمان، مجدداً محدودیتهای سختگیرانه را اعمال کند. شایان ذکر است که اقدامات کنترلی اخیر علیه ژاپن در ژانویه ۲۰۲۶، از این وضعیت تعلیق مستثنی مانده و همچنان به قوت خود باقی است.در حوزه مالکیت شرکتی و زنجیره تأمین، منازعه شرکت Nexperia نشاندهنده پیچیدگیهای حقوقی و سیاسی در این تقابل است. پس از مداخله دولت هلند و واکنش متقابل پکن، این اختلاف حلوفصل نشد؛ بهطوریکه واحد چینی این شرکت برای تأمین ویفر به منابع داخلی روی آورد و موجب بروز شکاف حقوقی و شکایت مالک چینی در دادگاههای هلند شد. این واقعه تبیینکننده این واقعیت است که منازعات حقوقی در سطح شرکتهای بینالمللی، میتواند به ابزاری برای گسست ساختاری در زنجیره تأمین جهانی تبدیل شود.در کنار اعمال فشار، چین استراتژی بلندمدت «خودکفایی تکنولوژیک» را دنبال میکند. گزارشهای موجود نشان میدهند که توسعه داخلی دستگاههای لیتوگرافی در حال پیشرفت است و نخستین نمونههای تولید شده به تولیدکنندگان بزرگ داخلی تحویل داده شدهاند. با این حال، تولیدکنندگان داخلی در بخشهای حساس نظیر لنزها و منابع نور به قطعات خارجی وابستگی دارند. تحلیلگران بر این باورند که چین با استفاده از راهبرد «بازآرایی تجهیزات قدیمی» (Retrofitting) تلاش میکند به فناوریهای نزدیک به مرزهای پیشرفته دست یابد؛ هرچند این ادعاها نیازمند نگاهی محتاطانه است، زیرا گذار از «تولید نمونههای اولیه» به «تولید انبوه، مقرونبهصرفه و پایدار» همچنان یک چالش بنیادین است.در نهایت، سفر رسمی شی جینپینگ به واشنگتن در سپتامبر ۲۰۲۶، نشاندهنده ترجیح طرفین برای «مدیریت اختلاف» به جای «رویارویی مستقیم» است. تمدید آتشبس تجاری تا ۱۰ ژانویه، اگرچه گامی در جهت کاهش تنش است، اما ناظران آن را دستاوردی محدود و آزمایشی قلمداد میکنند؛ بهویژه آنکه در بیانیههای رسمی مشترک، هیچ اشارهای به مسئله حساس تایوان صورت نگرفته است.
۴.۱. گذار به ائتلافهای امنیتی و بازتعریف سیاستهای صنعتی
در شرایط تشدید رقابتهای استراتژیک، تشکیل ائتلافهای فناورانه به یک ضرورت بدل شده است. ائتلاف «Chip 4» (شامل ایالات متحده، تایوان، ژاپن و کره جنوبی) که از سال ۲۰۲۲ مطرح گردید، علیرغم اهمیت نظری، به دلیل عدم توافق شرکا بر سر ساختارهای اجرایی و دستور جلسات، هرگز به یک نهاد رسمی و حقوقی تبدیل نشد. در مقابل، این خلاء با ابتکار «Pax Silica» پر شد؛ برنامهای که توسط وزارت امور خارجه ایالات متحده در دسامبر ۲۰۲۵ با هدف پوشش جامع زنجیره ارزش، از مواد اولیه و انرژی گرفته تا تولید تراشه و زیرساختهای هوش مصنوعی، راهاندازی گردید. این ائتلاف که در ابتدا با حضور هفت کشور آغاز شد، در سال ۲۰۲۶ با گسترش چشمگیر اعضا روبرو گردید. در این میان، اگرچه تایوان به عنوان عضو رسمی در این پیمان حضور ندارد، اما اصول عملیاتی آن را از طریق بیانیهای جداگانه پذیرفته است. نکته حائز اهمیت از منظر ژئوپلیتیک، پیوستن کشورهایی نظیر قطر، امارات، بحرین و ترکیه به این ائتلاف در سال ۲۰۲۶ است که نشاندهنده گسترش نفوذ این چارچوب در منطقه خلیج فارس است.همزمان، سیاستهای صنعتی به یکی از ابزارهای کلیدی دیپلماسی و قدرت سخت تبدیل شده است. در این راستا، مشاهده میشود که حمایتهای دولتی از بخش خصوصی، ماهیت خود را تغییر داده است؛ برای نمونه، ایالات متحده در قبال مشوقهای مالی ارائه شده برای تولید داخلی نیمههادیها، بخشی از سهام شرکت اینتل (Intel) را به تصاحب خود درآورد که این امر نشاندهنده گذار از مدل «یارانه مستقیم» به مدل «مالکیت یا کنترل استراتژیک دولتی» است.
الگوی دیگری از این منطق در توافق ژانویه ۲۰۲۶ میان ایالات متحده و تایوان تجلی یافت: تایوان با تعهد به سرمایهگذاریهای کلان در خاک ایالات متحده، در مقابل، از برخورداری از سقفهای تعرفهای و امتیازات ورود بدون محدودیت (Unimpeded Access) برای شرکتهای دارای زیرساختهای تولیدی در آمریکا بهرهمند شد. در این میان، اتحادیه اروپا نیز با پیشنهاد نسخه دوم «قانون تراشه» (EU Chips Act) در ژوئن ۲۰۲۶، تلاش میکند تا از طریق تسهیل ساخت فناوریهای پیشرفته در خاک اروپا، وابستگی استراتژیک خود به زنجیرههای تأمین خارجی را کاهش دهد.
۵.۱. کشورهای میانجی: استراتژی جذب سرمایه و مدیریت ریسکهای انطباق
برای کشورهای در حال توسعه، دیپلماسی نیمههادی عمدتاً بر محوریت رقابت برای جذب زیرساختهای پاییندستی، شامل بخشهای بستهبندی، مونتاژ و تست (Back-end processes) متمرکز است. در این راستا، مالزی سهم قابلتوجهی از بازار جهانی بستهبندی را در اختیار دارد و ویتنام نیز برنامهای بلندمدت برای توسعه زنجیره ارزش، از طراحی و تولید گرفته تا مراکز بستهبندی، تدوین کرده است. با این حال، این روند جذب سرمایه با چالشهای نظارتی همزمان است؛ بهطوریکه مالزی از ژوئیه ۲۰۲۵، صادرات و ترانزیت تراشههای هوش مصنوعی ایالات متحده را مشمول فرآیند مجوزدهی کرد تا از تبدیل شدن به یک مسیر برای دور زدن محدودیتهای صادراتی جلوگیری کند. این رویکرد نشان میدهد که میزبانهای سرمایه، ناگزیر به ایفای نقش در اجرای پروتکلهای کنترلی سایر قدرتها هستند.در منطقه خلیج فارس، الگوی دیگری از تعاملات بینالمللی پدید آمده است که میتوان آن را «دیپلماسی محاسباتی» (Computational Diplomacy) نامید. در این مدل، دسترسی به توان محاسباتی پیشرفته، ابزاری برای مدیریت روابط سیاسی است. برای نمونه، ایالات متحده در نوامبر ۲۰۲۵، با اعمال الزامات امنیتی مشخص، به شرکتهای G42 در امارات و HUMAIN در عربستان اجازه خرید حجم قابلتوجهی از تراشههای پیشرفته انویدیا را داد. در ژوئیه ۲۰۲۶، جایگاه استراتژیک امارات در مقررات صادراتی ایالات متحده ارتقا یافت و فهرستی از شرکتهای اماراتی از دریافت مجوزهای جداگانه معاف شدند.
با این حال، این امتیازات ماهیتی دائمی ندارند و مشروط به رعایت استانداردهای همکاری هستند. به عنوان مثال، مجوزهای فعالیت برخی شرکتهای اماراتی به صورت موقت صادر شده و در صورت عدم تحقق الزامات مربوط به «شرکتسازی» یا انطباق با استانداردهای آمریکایی در موعد مقرر، با خطر انقضا مواجه هستند. این وضعیت تبیینکننده این واقعیت است که دسترسی به فناوریهای محاسباتی پیشرفته، پاداشی برای «همراستایی استراتژیک» (Strategic Alignment) محسوب میشود که همواره در معرض بازنگری و تعدیل قرار دارد.
۶.۱. گلوگاههای فیزیکی و امنیت منابع: تحلیل موردی بحران هلیوم
بحران هلیوم نشان میدهد که گلوگاههای زنجیره تأمین تنها در ابعاد فناوری و سیاستگذاری خلاصه نمیشوند، بلکه ریشه در محدودیتهای جغرافیایی و منابع فیزیکی دارند. هلیوم، که به عنوان محصول جانبی فرآوری گاز طبیعی استخراج میشود، یکی از منابع حیاتی برای صنایع پیشرفته است و کشور قطر در این میان، از بزرگترین تولیدکنندگان جهانی محسوب میشود. علیرغم تفاوت در گزارشهای موجود در مورد زمان دقیق وقوع تنشها (اوایل یا اواسط مارس ۲۰۲۶) و میزان کاهش عرضه جهانی (که برآوردهایی از یکدهم تا یکسوم را شامل میشود)، ماهیت بحران همسو است: از کار افتادن یک منبع استراتژیک منجر به شوک قیمتی و اختلال در بازارهای جهانی شد. بر اساس برآوردهای شرکتهای قطری، بازسازی کامل ظرفیت تولید پس از چنین آسیبهایی، نیازمند بازهای بین سه تا پنج سال است.این بحران، آسیبپذیریهای «نامتقارن» را در سطح جهانی آشکار کرد. در حالی که کره جنوبی بخش عمدهای از نیاز خود به هلیوم را از قطر تأمین میکرد، تایوان نیز به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس وابسته بود. در این میان، شرکت TSMC به دلیل داشتن ذخایر استراتژیک چندماهه و سیستمهای بازیافت پیشرفته، توانایی مدیریت شوک را در سطح بالاتری داشت؛ در مقابل، تولیدکنندگان حافظههای کرهای به دلیل نبود پوششهای مشابه، آسیبپذیری بیشتری را از خود نشان دادند.از منظر نظری، این واقعه بر این اصل تأکید دارد که «وابستگی متقابل تسلیحشده» (Weaponized Interdependence) صرفاً محصول تصمیمات سیاستگذاران نیست؛ بلکه عوامل ژئوپلیتیک و تلاطمهای جغرافیایی نیز میتوانند گلوگاههای جدیدی را در زنجیره تأمین جهانی ایجاد کنند که مدیریت آنها فراتر از کنترلهای سیاسی و صرفاً در حوزه مدیریت بحرانهای فیزیکی قرار میگیرد.
۷.۱. چالشهای استراتژیک ایران: محدودیتهای دسترسی و شکاف آمادگی در منطقه
برای جمهوری اسلامی ایران، چالشهای حوزه هوش مصنوعی و نیمههادیها، محصول تلاقی «فشارهای تحریمی»، «عدم دسترسی به کانالهای رسمی تأمین» و «موقعیت ژئوپلیتیک در منطقه درگیر رقابتهای محاسباتی» است. گزارشهای موجود نشان میدهد که به دلیل محدودیتهای صادراتی، خریداران داخلی برای تأمین تراشههای مورد نیاز در بازارهای غیررسمی (Grey Markets)، ناگزیر به پرداخت هزینههایی به مراتب بالاتر از قیمتهای جهانی هستند؛ این امر علاوه بر افزایش هزینههای تحقیق و توسعه، منجر به کاهش کارایی زنجیره تأمین فناوری در کشور شده است.در حالی که اهداف کلان ملی بر دستیابی به جایگاه میان ده قدرت برتر هوش مصنوعی تا سال ۲۰۳۲ متمرکز است، تحلیلهای مقایسهای نشاندهنده یک شکاف معنادار در آمادگی ساختاری است. بر اساس شاخصهای بینالمللی «آمادگی دولتها برای هوش مصنوعی» ، رتبه ایران در مقایسه با کشورهای منطقه، بهویژه امارات متحده عربی و عربستان سعودی، فاصله چشمگیری را نشان میدهد.این تفاوت در مسیر توسعه، ناشی از اتخاذ استراتژیهای متفاوت توسط بازیگران منطقهای است. در حالی که همسایگان ایران از طریق مدل «دسترسی در ازای همراستایی استراتژیک» و پیوستن به چارچوبهایی نظیر «Pax Silica»، در حال نهادینه کردن دسترسیهای قانونی و پایدار به فناوریهای پیشرفته هستند، ایران با چالشهای مربوط به تأمین غیررسمی و عدم یکپارچگی با زنجیرههای ارزش جهانی روبرو است. اگرچه این تحلیل صرفاً به بررسی روندهای موجود و تفاوتهای ساختاری میپردازد، اما نمیتوان از این واقعیت چشمپوشی کرد که تفاوت در این مسیرهای توسعهای، تأثیر مستقیم و ملموس بر توان محاسباتی و در نتیجه، بر ظرفیتهای توسعه هوش مصنوعی در کل منطقه خواهد داشت.
۸. نتیجهگیری و چشمانداز راهبردی
تحلیل روندهای چهار سال اخیر نشان میدهد که پویایی حوزه نیمههادیها بر سه اصل بنیادین استوار است:نخست، صنعت نیمههادی با ساختاری از «گلوگاههای متقابل و غیرقابل جایگزینی» تعریف میشود. تمرکز استراتژیک بر نقاط کلیدی نظیر توان تولیدی تایوان، فناوری لیتوگرافی هلند، زیرساختهای طراحی در غرب و کنترل منابع مواد اولیه در چین، نوعی وابستگی متقابلِ ساختاری ایجاد کرده است که جایگزینی هر یک از این اجزا، هزینهای فراتر از توان کنونی بازار دارد.دوم، ابزارهای کنترلی و محدودیتهای صادراتی، بیش از آنکه ماهیت «تحریمهای دائمی» داشته باشند، به عنوان «ابزارهای چانهزنی استراتژیک» (Strategic Bargaining Chips) عمل میکنند. ماهیت منعطف و مشروط اقدامات کنترلی از جمله تعلیقهای موقت محدودیتهای نرمافزاری یا سیاستهای مجوزدهی مشروط چین، نشاندهنده استفاده از محدودیتهای فناورانه برای دستیابی به اهداف سیاسی و اقتصادی در بازههای زمانی مشخص است.سوم، کشورهای میانجی در این تقابل، نقشی فراتر از قربانی یا ناظر ایفا میکنند. این کشورها با اتخاذ راهبردهای ترکیبی شامل «جذب سرمایهگذاری»، «عضویت در ائتلافهای مشروط» و «تدوین سیاستهای صنعتی ملی»، در حال مدیریت و ارتقای «تابآوری استراتژیک» خود هستند؛ هرچند این مسیر مستلزم پذیرش هزینههای سیاسی و نظارتی قابلتوجهی است.
۸.۱. توصیههای سیاستی
برای کشورهایی که در حاشیه این شبکه قدرت قرار دارند، سه محور سیاستی برای مدیریت ریسک پیشنهاد میشود:۱. شناسایی جامع زنجیره تأمین: تمرکز بر مدیریت وابستگیها نباید صرفاً به سطح «تراشه» باشد، بلکه باید شامل پایش دقیق زنجیره مواد اولیه، گازهای صنعتی و قطعات فرعی (Sub-components) گردد.
۲. تنوعبخشی و دیپلماسی هوشمند: ضروری است مسیرهای تأمین متنوع شده و مناسبات با ائتلافهای رقیب (مانند Pax Silica و سایر چارچوبها) به گونهای تنظیم شود که از وابستگی مطلق به یک بلوک جلوگیری گردد.۳. واقعگرایی در برخورد با امتیازات مشروط: دسترسیهای حاصل از مجوزهای مشروط نباید به عنوان «داراییهای دائمی» تلقی شوند؛ این دسترسیها ماهیتی گذرا داشته و همواره در معرض تغییر در پروتکلها و زمانبندیهای سیاسی هستند.
۸.۲. شاخصهای پایش
در بازه زمانی پیش رو، چهار شاخص کلیدی برای ارزیابی تغییر جهتهای استراتژیک باید مورد پایش مستمر قرار گیرند:- وضعیت تعلیقهای صادراتی چین در نیمه دوم نوامبر ۲۰۲۶ و احتمال تمدید یا لغو آنها.- نتایج دیپلماتیک نشستهای APEC و G20 و تأثیر آنها بر تمدید آتشبس تجاری در ۱۰ ژانویه ۲۰۲۷.- روند تصویب و اجرای طرحهای کنگره ایالات متحده در حوزه تجهیزات لیتوگرافی و دسترسی به زیرساختهای محاسباتی ابری.- وضعیت بازسازی تأسیسات استراتژیک در قطر و تأثیر آن بر ثبات عرضه جهانی هلیوم.